X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : پنج‌شنبه 24 تیر‌ماه سال 1395 | 07:47 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

120 هزار و 5 تومان ...


 تغییر نگاه به زندگی باید

از ذهن شروع شود ..

یادمان هست ،

سنگها نه خرده حسابی با پاهای لنگ دارند

و

نه قرار و مداری با پاهای سالم !

پس باورهای اشتباه را کنار بگذاریم

که

هر سقوطی

پایان کار نیست

باران را می بینیم ؟؟

سقوط آن

قشنگترین و زیباترین « آغاز » است ...

...  آفتاب غروب کرده بود ،  قرارش سر کوچه بود ، رسید سوار ماشینش شد ، بو و عطر زندگی داشت ، خیلی زود در دو و سه خیابان بالاتر از محل سوار شدنش که کوچه ی بالای منزلشان بود در خواست توقف ماشین رو نمود ؛ توضیح المسائلی که زیر چادر داشت ! در آورد و با در خواست و دریافت فقط یک سکه 5 تومانی !! دو ساعتی خود رو حلال مرد غریبه ای نمود که بواسطه گری دوستی ، چند ماهی بود باهاش آشنا شده بود ، آنان سراسیمه وار در خیابان ها با ماشین به گشت و گذر پرداخته اند ، به این پارک و اون پارک و با خوردن یکعدد بستنی مورد درخواستش ، خیلی زود معده دردش عود کرد و درخواست دارو و رساندنش به منزل ختم غایله ، و دو ساعت وقت هم تمام شده بود .

بی تابی می نمود ، تماس تلفنی زیادی داشت ، پرسش های زیادی می نمود ، میخواست تحقیق و تفحصش ظاهراً کامل باشه ، بچه ی تهران ، به ظاهر حزب الله ، کارمند ، خواهر شهید ، متشرع ، ولایتی و امام زمانی ، بزرگ شده ی پایتخت ، با اصل و نصب ، و ترک اردبیلی ویک پا هم مرد و ...

 پس از چند ماهی مجدداً در خواست ملاقات حضوری داشت ؛ خیلی زود برنامه ملاقات عصر تلفنی مهیا شد !

این بار با تلفن از طریقی روحانی مورد اعتماد خودش با 20 هزار تومان دریافتی نقدی از مرد مورد نظرش چند ساعتی « تا 8 شب » خود را حلال کرد و خیلی زود دو ماشینشان به یک ماشین تبدیل شد و در کنار هم از دلتنگی ها و تا حدودی هم نزدیک بهم به مصاحبت پرداختند و سپس خداحافظی تا خدا چه خواهد ...

پرسش هایش بیشتر توسط مرد حلال ساعتیش بی جواب میماند و بیشتر تر توضیح براین ارایه میشد که :

گذشته ، گذشته است اجازه ی ورق زدن نمی داد و آینده مبهم و نیومده و اجازه نقاشی نمودن را کمتر میداد ، و درخواست حال زندگی سر حال و سر خوش می نمود ، نامه تمام

منزل هم از خود داشت ظاهراً نه یکی ، بلکه دو دستگاه !! از فکر و برنامه ی اقصادی اش که زبان زد داداش ها و زن داداش هایش بود و هست میگفت ؛ می گفت ، یکصد و ده میلیون تومان جفت شان را رهن داده و زندگی اش را  با تنها پسر و مادرش در منزلی بزرگ و ویلایی پدریش بخاطر قبول کردن مسئولیت مادر زمین گیرش  به کمک یک پرستار اجیر کرده  می گذارند ، شویش هم با همه ی علاقه ای که بهش داشت حدود 5 سالی بود که  به رحمت خدا پیوسته بود .

او پس از چند ماه ، خانه ی خود رو از پسر و مادر تهی نمود و به افطار مردی را که میگفت به دلش نشسته است و یه جورهای بهش وابسته داره میشه دعوت نمود و خیلی زود قبل از افطار با جسارت و مقید بودنش به آداب و رسوم و سنت و ... قول و قرار یکصد هزار تومان بمدت 15 روز خود را گرفت و خطبه حلالیتش رو باز خودش خواهند ! و بیچاره مرد  ظاهراً هاج و واج از کارهاش شده بود ، ضمن اینکه از بو و عطر زنانه اش مست و متنبع میشد.

تا سحرگاهان در کنار هم بودنند ، بماند اتفاقات خاصش و ...  برای خواب  مرد او را تنها در منزلش گذاشت و برگشت و چند روز بعد به بهونه ی اینکه  محرمتم و به عبارتی خانم موقت تو ! در خواست یک مسافرت به اتفاق هم را پیشنهاد کرد  و چه آسان به اتفاق یک مسافرت 72 ساعته مهیا شد ...

هنوز وقت زیادی برای به پایان رسیدن اون وقت 15 روز محرم  بود ش بود ، در حالی که حلال شده اش رو برای زندگی نمودن ظاهراً نپذیرفته بود بسراغ زندگی خودش رفت و  طبیعی بود حلالش هم بخاطر خود او، به سراغش نرود ؛ بدنبال آن تلفنی به انتقادش در اومد که سراغش را نمی گیری در حالی که تو مرد هستی و من « زن » و حلال توهم !!!

15 روز برای جفت شون تمام شد بدون اینکه خلوت و ملاقات دیگری بهم داشته باشند !! خیلی زود مادرش مرحوم شد ، یکصد هزار تومان مهرش را به ارائه شماره کارت بانکی اش در خواست نمود که پس از مدت 15 روز  به حسابش حواله گردیده بود و سپس او با یک پیام مجازی در حالی که سخت در مراسم سوگواری مادر از دست رفته اش مشغول بود خداحافظی از مردی نمود که احساس می نمود ساده ، مسلمان ، محکم ، مهربان ، دلسوز ، متقی ، و ... و ... و ... هست و رفت  ... و حتی  مراسم چهل مادرش رو هم  اطلاع رسانی ننمود ! و همه ی شکلک :

رو یکجا برای مرد جا گذاشت !!!



ب . ن : امروز را خوب زندگی کن

تا


تمام دیروزت ، خاطره ی خوش

و

تمام فردایت

به

رویا و امید

مبدل گردد .



پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 149238

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر