X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : دوشنبه 28 تیر‌ماه سال 1395 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

تنهایی :

« تنهایی » ، تنها چیزی که متعلق و مالکش هستی

وقتی در میان اون همه X  و Y های تنها ، به XY در میایی

و سپس پا به عرصه ی دنیای به نوازدی و کودکی خاص و منحصر بفرد

نوجوانی ...  می رود !

جوانی ...  می رود !

میان سالی ...  می رود !

پیری ... می رود !

« تنهایی » تنها چیزی که متعلق و مالکش بودی باهات می ماند!علی الرغم اینکه در میان جوامع مختلف زیستی و ...

ی روزهای در خواست جدایی توافقی بدون هیچ دلیلی در سر می پروراندی و تقسیم بچه ها زندگی مشترکمان را می نمودی در حالی که هنوز یک دهه از زندگی مشترکمان نگذشته بود و عشق و علاقه ، مهر و محبت غیر قابل توصیف زبان زد عام و خاص حاکم بر زندگی مشترکمان بود ، تــو ( دلیلش با خودت !! که هزاران نوع و به هزاران قلم برای کتمان کردنش به غلط و گاه هم به دروغ نوشتی ! « خدا از سر تقصیراتت بگذرد ، آمین » ) میگفتی : دو تا دخترها برای خود تو باشند و تک پسر هم برای من ! امروز حدود 15 سال از اون ماجرا میگذرد !! تو رفتی و من ماندم با هر سه نفرشان و اون دخترها امروز یکی 25 ساله و آن دیگری 22 ساله و تک پسر زندگی مشترکمان 21 ساله شد . پدر خسته و درمانده ز 15 سال تنهایی ، حتی اگر فقط حضور در کنار آنان و ناظر به رشد و نبوه شان از کودکی به نوجوانی و از نوجوانی به جوانی به حسابش نقاشی نوشته شده باشد !!

ابن روزها سرنوشت و تقدیر طوری بر ما در حال رقم خوردن است که گویی از آخر ( امیر حسین 21 ساله ) به اول ، به زمزمه و... دنبال زندگی مشترکند . چقدر احساس تنهایی میکنم و فشار روحی و روانی سختی رو این روزها و شب ها متحملم ! یادمه برای روز و شب های که آنان به سن بالای 18 ساله برسند و من یک نفس راحت بکشم ، لحظه شماری میکردم  و نقشه ها در سر می پرورندم و وقتی این اواخر ( دوسال پیش ) برای ادامه تحصیل یک دوره ی چهار ساله ( کارشناسی ) در دانشگاه تهران آن دو نفر قبول شدند سر از پا نمی شناختم و لذت غرور توانمندی آنان را در اون شرایط سخت زندگی مون بدون همسر و مادر به شیرینی هر چه تمامتر چشیدم . آن یکی هم که ...

اما این روزها آنان بزرگ و بزرگ تر و تو هم نزدیک و نزدیک تر به آنان ...

در حالی که ظاهراً کم آوردنم را هم شاهدی و بر پیری و شکستگی ام هم صحه گذاشتی و از حضورم در کنار آنان و سکوتم کمال بهره برداری را هم بنفع خودت می نمایی ؛ آمدن و رفتنت هم با ژست خاصی زیادتر کرده ای و با همه ی استقبالی که ازت شده است گستاخی را به مرز نهایی رسانده و آنان که به عزت و احترام حضور پیش از نصف عمرشان را در کنارم علی الرغم شاید عدم موفقعییتم در نقش پدر و مادر برایشان ( که بل اجبار مسئولیت جفتش را بهعده گرفته بودم !! ) اعلام میداری که  « در نبود و نیست شدن پدرتان آنان را خواهی پذیرفت !!! » « در مثال مناقشه نیست ، نه تنها خود کرده را تدبیر نیست ؛ سزای خر هم کون خر نوشته اند ! »

مشاور خانواده هستی و تحصیل کردی و در صدد تحصیلات تکمیلی و دکترا ، خدا رو شکر از سر بالایهای سن و سال زندگی دنیوی هم گذشته ای (43-42 ساله ای ) و در سرا زیری زندگی دنیوی قرار گرفته ای ؛ بچه ها رو هم که می بینی ، سن و سالشون را هم مشاهده می کنی ؛ بچه های امروز هستند و سرنوشت داره طوری بر آنان ظاهراً رقم میخورد که علی الرغم میل باطنی ام از آخر به اول زندگی مشترک خودشان را در نظر دارند شروع کنند و جشن گیرند . گویی حضور و پشتیبانی ام را با همه ی سر شکستگی و تنهایی ام ، عصا بدست می طلبند و باید باز  من بمانم و به رتق و فتق آنان بپردازم و توهم تماشاچی و هوچیگر و ... باشی !!

ایکاش ... !!!



پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 146996

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر