X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
تاریخ : پنج‌شنبه 22 مهر‌ماه سال 1395 | 12:01 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

جمعه 16/7/1395 مطابق با 5 محرم 1438

شهرباز چهره دیگر به خود گرفته است ، تنهایی هم این روزها و شب ها حال و هوای دیگر بر من مستولی نموده است ؛ ساعتی از غروب آفتاب روز جمعه گذشته ، افطاری سرد پنجمین روز محرم ، نماز مغرب و عشا هم بجا آورده ام ، خسته ، بی کس و تنها ، برآن شدم سری به خیابان های شهر و  عزاداری محله های شهر بزنم تا شاید کسی چون خود بیابم و مصاحبتی ، خودروم را روشن کردم به این محل و اون محل شهر از لاهیجان تا آستانه اشرفیه هم حسب پیاده و سوار نمودن رهگذران  ، یکی و دو ساعتی طول کشید ، برای تنهایی ام کسی یافت نشد هرکه به حال و زار خود بود و پی کار خویش ، در حالی که بخواست یک تنهایی به مثالم به بیرون زده بودم ؛ از مرکز شهر برآن شدم تا به منزل مراجعت دارم که !!!!!!!!!

معجبه ای درخیابان جنب مسجد جامع مرکز شهر ظاهراً در انتظار خودرو است  ، « شاید هم اتفاق ما ! » میگوید لنگرود !

تعجب میکنم !! از مرکز شهر لاهیجان به لنگرود !!  پا به ترمز و چند متری جلوتر ترمز می نمائیم ، خود را می رساند بمن، میگویم سوار شو در مسیرم تا ایستگاه لنگرود برسانمت ؛ او بی درنگ سوار صندلی جلو ماشین میگردد و شروع میکند به حرف زدن :

سرگیجی دارم ، سرم بشدت درد میکند ، از خونه ام لنگرود زدم بیرون نمی دونم چه جوری سر از اینجا در آوردم ، خسته و مریض حالم ، و ... و ... و ... 

گفتم جلق الخالق حالا چرا این وقت شب اینجا با این حال و زار ؟؟!!

میگفت : محصورم در منزل ، فقط این ایام ( محرم ) می توانم شب ها بزنم بیرون ، خسته شده ام از چهار دیواری منزل ، دلم رفتن می طلبد به ناکجاآباد ، و ...

ظاهراً گوش شنوایی خدا مرا شنیده بود که حسب خستگی و تنهایی دنبال چه چیزی و چه کسی ام و او را به « اتفاق » رساند تا به آزمایشش در آئیم ؛ گفتم حالا تا کجا ببرمت ؟ می گفت : هر جا دلت میخواد ، خسته ام ، 14 روز در بیمارستان بستری بودم ، همسر و چهار فرزند دختر دارم ، شش ماهه بودم پدر و مادرم ازهم جدا شدند ، بچه ی طلاق بودم ، هجده سالگی پدرم مرا بل اجبار شوهر داد به آقایی که امروز 4 فرزند دختر ازش دارم ، 10 الی 15 سال ازم بزرگتر بود ، هیچ علاقه ای بهش نداشته و ندارم ، همه چیزم را ازم ربود ، سالیان سال است ازش بی دلیل و حساب و کتاب بدم می آید ، هرچه تلاش میکنم تا باورش کنم نمی توانم ، می ترسم ازش ، او بو میکند برایم ، اتاقم را ازش جدا نمودم ، طلاقم هم نمی دهد و میگوید دوستت دارم ، « در حالی که همه و همه ی خاطرات زندگی ام جلو چشمم مانور مینمود و رفتار همسرم را !!! » یک ماه پیش یک دخترم با یک بچه ی شش ماهه درست به مثال اون سالهای دور خودم از شوهرش طلاق گرفت و برگشت به منزلمان ، آینده این بچه ی شش ماهه که نوه ی من است جلو چشممه ، محبت ندیده ام ، یک عمر شوهرم فقط منو به مثال برده و مصرفی استفاده نموده ، به احساساتم بی اعتناست و ....

در حالی که در شهر و محله دور می زدیم دعوتش نمودم به  منزلم ، پذیرفت و ساعتی در منزلم در ادامه حرف و حدیث هایش در تنهایی مان زیستیم ؛ میگفت برایش بسیار بسیار جالب است مردانگی ام ، اینکه باید و نبایدهای داشته و دارم و بعنوان یک زن شوهر دار او را می نگرم ؛ اوظاهراً روحیه ی رضایت بخشی گرفته بود و  دیر وقت بود که رساندمش به شهرستان لنگرود حوالی منزلش و در حال مراجعتم ازم شماره تلفن خواست که اگر بشود برای گوش دادن به حرفهایم و گرفتن روحیه برای زندگی احیاناً در تماس بامن باشد ، شماره ام را برایش نوشتم 

 « ادامه دارد»...

 پاورقی :

آمد آن شنبه به یاری دوستان
کم بودنند اما
به زیبایی ارزید قشنگ
چونانکه:
دکتر صابری آمد کلاس 309
گرچه درس بود ریاضیات عالی مهندسی
او بگفت از آب که بود
زیر بنای هستی
گر نباشد آب ، هستی فاقد است
هر چه هست از آب هست و
موج دریا را
داستانی دیگر است...
امتحانش را دست کم
نمره اش را از
14 تا 18 گرفت
آنچه خواهد او ازکلاس درس
حاضری ، معادلات موج آب را
با نگاه در مهندسی

گر بشد وقت کلاس دکتر مردوخ پور
او کمی دیرتر رسید بر خلاف عادت
ترم های پیش تر درکلاس310
شاد و سرحال بود ز دیدار دوستان
خیلی زود
جزوه ، درس ، مشق رسم او
درس آبهای زیر زمینی پیشرفته را
پیش گرفت
تعریفی از ژئو هیدرولوژی
معادله ی بیلان آب را
از سر گرفت
تا رساند نکته و
حل تمرین در کلاس
والسلام شد ، جزوه اش نیمه تمام

دکتر امیری هم یک روز بعد
یکشنبه عصر را تا غروب آفتاب
گر نوشته باشند درس
سمینار و روش تحقیق براهش
او پی 42 نفر بود مدام
عشق و دوستی اوست والاتر از کلاس
کم نذاشت از مهربانی ، مهربانی در ذات اوست
خیلی زود او
کلاس303 را نمود کربلایی
عطر و بو کربلا میداد او با
نور حسینی
منبری نیست ولی داشت حرف و حدیث بسیار...
بر آمد ز درس از
پورپازول تا طرح و بیان مسائل...
و
زمان تغییر کلاس درس
از
یکشنبه به شنبه را هم به مهربانی
منوط کرد ز هماهنگی اش با
ساعت درس 5 نفر
دانشجویان دوره دکترایش تا
هفته ی آتی .



پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 150969

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر