X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
تاریخ : پنج‌شنبه 13 آبان‌ماه سال 1395 | 07:03 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

این روزها

« زمین » به ذم من

کمی تندتر به دور « خورشید » میچرخد

و من !

کمی دلتنگ تر از دلتنگی های ساده ، ایام « شب و روز » را بهم می دوزم

.................

دیروز اتفاقی بود که

همه ی کائنات دست به دست هم داده بودنند تا

به تقدیر و به دستمان بر ما نوشته شود و به امضائیمون برسد و

بگذرد...

لحظه های حال را به حضورش غنیمت دانسته و

هر اتفاق خاصی را با آغوش باز استقبال نموده و

امیدوارنه اتفاقات فردا را

رقم خواهیم زد

که « او »  فقط

 آنجا که مرا  حیات داد ، ز من مپرسید  !

و

مطمئیناً وقت ستادندن حیاتم را

ازم نخواهد پرسید !

.................

تنها بودم و

زمزمه میکردم با خودم

که

خدا رسید!

گفت : چه خواهی؟!

شرمنده بودم ازش که هرآنچه تاکنون خواسته بودم بهیم داده بود.

« او » سر بالا بود و من

سر به زیر گرفته بودم! گفتم:

مدتهاست که

حضور تو را ، در هرآنچه خواستم و هر آنچه دارم ، هر آنچه که می رسد به من و

هر اتفاقی که برایم پیش می آید

حاضر می بینم

دستی بر سر و صورتم کشید

چشمم هایم را

به جسمم بست و

رفت که

بیاید!



پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 150969

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر