X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : چهارشنبه 6 بهمن‌ماه سال 1395 | 05:20 ب.ظ | نویسنده : احمد استوار

کیانم ( قسمت اول )

« عظمت را در نگاه مون نقاشی کنیم نه در آنچه که می نگریم »

وقتی چشمم به دیدن هوشیارانه گرائید خود را نوجوانی با یک سر و گردن از دیگر هم سن و سالانم بالاتر و با چهره زشت تر از آنان ، وابسته به آئیین و مذهب و باید و نباید های بدون دلیل و دایم در حال مبارز با عواطف طبیعی و روزمرگی و کمی هم بیشترتر با ظاهر و باطنی درهم و جدا از هم در عملکرد دیده شدم .

در مرز جوانی ، عاشقی بی چون و چرای عشق ، تحت فشار روحی و روانی خاص و سپس کمی بیشترتر خاص تر تلفیقی از عشق و عاشقی که « خود کرده را تدبیر نیست . » آنچنان زندگی و روزمره گی شیرین و شیرین تر در آمد و همه چیز در خواب و خیال و رویا بر وقف مراد شد و خیلی زود به در خواست معشوقه ام که همه ی رویایی ام را یکجا داشت برایم هجرت را نشانه گرفت ! و عاشق ، هجریتی را به حساب معشوقه اش بر گزید که نادانسته و ناخواسته گویی هجران را در نطفه می دمید !! بافق ، یزد ، مشهد و در پس آنان :

گل « م م » به ساقه « م ا » و شاخه « ا ح » نشسته بود .

نیکی و نیک نامی عشق و عاشقی به شاخه و ساقه و گل، به زیبایی هر چه تمامترپاورچین پاورچین به درخت تنومند می نشست که روزگار را به خشم آمد و در ناباوری به گِل نشاندمون !! واز آنجا مارا به دنبال خود ازمشهد به لاهیجان ، قائم شهر ، قزوین بالاخره  تهران  و کرج کشاند ، همه ی نقشه ها و آرزو و امیال و ... به فاصله ی زمین تا آسمان هویدا شد و عشق زندگی بنای رفتن به بی وفایی با عینک بدبینی گذاشت و رفت ...!!!

دم فرو رفت به نقطه چین «...» در نتیجه راز ، زار ، درد و رنج و مشقت ایام بر ما ، نقاشی را شروع به نوشتن نمود که در باورهای زندگی مون هیچ نسخه ای از آن را حتی در خیالات خود ندیده بودیم !! ادامه در قسمت دوم



پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 147295

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر