تاریخ : سه‌شنبه 12 بهمن‌ماه سال 1395 | 08:47 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

کیانم ( قسمت سوم)

« عظمت را در نگاه مون نقاشی کنیم نه در آنچه که می نگریم »

 

به « م ی » هم که به یک اتفاق رسیده بودم ، حال و هوایم بسیار بسیار خوش شده بود و خوشتر هم میشد ؛ چه عجب خواب ازم ربود شده بود و بزحمت فراوان در 24 ساعت 2 الی 3 ساعت خواب بسراغم می آمد در حالی که خیلی زود در کنار پدر و مادرش که به اصل و نصبم نزدیک بودنند جا پیدا کرده بودم ، پدر مرا پذیرفت و مادر زمینگیرش که ظاهرا تمام زندگی و دارایی « م ی » محسوب می آمد بهیم عشق می ورزید و مدام دعا برایم ورد زبانش بود واز محل و ولایت و دوستی با مادر مرحوم شده ام در گذشته های خیلی دور خاطره های خوبی را تعریف و زنده مینمود و خاطر جمع شده بود که امانت و دخترش را به امانت دار خوبی از خودیها خواهد سپرد ؛ خیلی زود اینجا « جمع و نا جمع خانواده مان » وله وله های افتاده بود وکسب تجربه ی خوبی هم برایم برای اولین بار. که همه چیز پس از یک پرواز بیرون مرزی گروهی از اساتید با خانواده هایش به همانجا آباد ختم شد و دنیای « م ی » رنگ و لعاب اولیه اش را گرفت و به زندگی گسسته شده اش رجوع کرد و خیلی زود مادر او هم به ساده گی و با آسودگی خاطر به رحمت الهی پیوست ؛ با شرکت در مراسم ختم و چهل آن مرحومه و به فعال نیک گرفت حضورم که مسبب خیر زندگی از سر گرفته شان را  با شور و شعف و رضایت کامل گوشزد نموده ام و ...

قصه ی « س ا » قصه ی دیگری بود ، چنان با آغوش باز همه و همه ی تنهایی و دنیای مرا بی هیچ معامله ای پذیرفت و چنان راه و فاصله را کوتاه نمود و از خود گذشتگی نشان میداد و عاشقانه ازم برای خود معشوقه ساخته و پرداخته بود که مرا مجال نداد ؛ به یک اشاره او دنیای می ساخت که از زیبایش خود دنیا را شرم سار می نمود و زندگی به پایش زانو میزد ، او خونگرم ، خونگرم و خونگرم بود و خونگرمی در مغز استخوانهایش نمایانگر بود و چه زود ترس و وحشتم از باورهای قشنگش به زندگی همه و همه ی رشته های بافته ی او را پنبه کرد و ... ادامه در قسمت چهارم  




پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 152810

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر