X
تبلیغات
رایتل
تاریخ : پنج‌شنبه 14 بهمن‌ماه سال 1395 | 07:30 ق.ظ | نویسنده : احمد استوار

 کیانم ( قسمت  چهارم )

« عظمت را در نگاه مون نقاشی کنیم نه در آنچه که می نگریم »

 

« س ر » که گذری به یک اتفاق و انتظار خود خواسته رسید و علی الرغم کم سن و سال بودن ، پول و پول و پول شعار و نیازش اعلام میداشت !! و اعتیاد از سر گذشته اش  با سیگار رو سیگار و ... آمد ورفت !  چرا که نه خریدارش شدیم و نه در رو به راه کردنش موفق بودیم و ...

« ف گ » که مسافری در آمد و همه چیز را در انتظار گذاشت برای بزودی اش ، هر چند از عادت نمودن همدیگر وحشت داشت ولی حرف و حدیث « بزودی » را به تکرار در انتظار نوشته هایش می نوشت!! و ...

« ف ی » هم که از طریق و سفارش « پ ن » رسیده بود، بسیار متین و با حساب و کتاب ، آرام و آهسته با وقار وبا برنامه ریزی خاص و باید و نبایدهای ساخته و پرداخته شده ، رجوع به زندگی اولیه اش را با همه ی گسیخته اش و اختلاف های شدید و غیر قابل اغماض در انتظار نشسته بود که کمک و تشویق و تائید ما هم موجب دلگرمی اش بعلاوه تقویت باورهایش می شد و ...    

بگمانم « پ ن ، م ی ، س ا ، ف ی و حتی س ر » تا حد و اندازه ای رها شده و خود بالغ و عاقل و تصمیم گیرنده ی مستقل برای زندگی و بود و نبودنشان بوده اند هر چند بطوری خاص با تنهایی خود و برنامه هایشان و استقلالشان کنار و یا عادت نموده بودنند ،

اما به یک اتفاق و درخواست شخصی با زبان بی زبانی از خدای متعال به ماه و وقت و محل غیر متصور « ز ا » رسید !!!

او در بند خانواده و زندگی ، خسته و کوفته از زندگی ، افسرده و مریض ، بریده شده از تکرار امور در خانواده اش ،

پایبند مسائل و اموری اجتماعی بر اساس باید و نباید های نوشته شده برایش ، اسیر وادی ، مسجد و امام زاده ها و ... و ... و ...

اینک همه و همه ی خود را به یک اتفاق در جای دیگر خوش نموده است « حرمت شکست و به انتقام جویی از زندگی گذشته اش بر آمده !! » و به شوق و ذوق و عشق  و ... خود را به زندگی دیگر علی الرغم وابستگی هایش و تعهد هایش سپرده است در نتیجه نشاط و روحیه ناجوانمردانه ای به ظاهربه روند زندگی قبلی اش پیدا نموده است ؛ روز و روزگاری دیگر را در نقاشی زندگی خود در دست ترسیم داشته و دارد که به نوعی تصاویری غیر معقول ولی به واقع شکل یافته از همه و همه ی که بر ما و زندگی مون در یک دهه پیش تر آمده بود را برایم در تجلی خود دارد !!

به هنر و تجربه ام ، او را تا به 30 سال گذشته اش « که کمتر از آنان اطلاع داشت ! » ، پدر و مادرش که هر کدام به تنهایی در استان دورتر از هم زندگی خود را به پیری و کهولت سپری میکنند رساندم  ،  در حالیکه بوی خاک گرفته ام و سردی زمین هر لحظه مرا فرا می خواند و زنگ خطر به گوشهایم نجوا میزند برایش آنقدر مهم میشویم که به شوق و ذوق زندگی ، آغازی دیگر را به تشویق و تجدید و حضورم برای خود در نقاشی دارد و ...




پیوندهای روزانه
موضوعات وب
آرشیو مطالب
لینک های مفید
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 147295

  • paper | خرید بک لینک | میله
  • کد آهنگابزار وب مستر